دوستان عزیز، خوش آمدید به یکی از حیاتیترین، جذابترین و در عین حال ناشناختهترین بخشهای مجموعه جهانی عباسآباد؛ یعنی محوطه تاریخی گلباغ (که در برخی منابع باستانشناسی به آن چهارباغ نیز میگویند).
اگر باغ اصلی عباسآباد را قلب این مجموعه بدانیم، گلباغ بدون شک «مغز متفکر و شاهرگ حیاتی» آن بوده است. ما اکنون در فاصلهی ۶۰۰ متری جنوبشرقی باغ اصلی و در میان دامنه و شیبی مشرف به دریاچه ایستادهایم. جایی با وسعت حدود ۳۲۰۰ تا ۳۵۰۰ متر مربع که مهندسان عصر صفوی با تصمیمی شجاعانه، شیب طبیعی کوه را بریدند و مسطح کردند تا این شاهکار هیدرولیکی را برپا سازند.
اما چرا این نقطه انتخاب شد؟ داستان از یک محاسبهی دقیق جغرافیایی آغاز میشود.
گلباغ نسبت به باغ اصلی حدود ۱۵ متر اختلاف سطح و ارتفاع دارد. همین اختلاف ارتفاع، کلید اصلی سناریوی مهندسی صفویان بود. آب چشمههای بالادست ابتدا از طریق کانالهای روباز یا لولههای سفالی یا همان تنبوشه به سوی گلباغ هدایت میشد. پیش از ورود به محوطه، آب وارد حوضی آجری میشد. در اینجا سرعت آب گرفته شده، گلولای و آلودگیهای طبیعی تهنشین میگشتند و آب زلال و پاکیزه آمادهی یک سفر هیجانانگیز میشد.
گلباغ احتمالا دو کاربری کاملاً همزمان و مکمل داشت:
۱. ایستگاه تفرج و باغسازی: فضایی سرسبز و دلانگیز برای استراحت شاه عباس و بزرگان.
۲. مرکز اصلی مدیریت، تصفیه و توزیع آب: قلب تپندهای که آب کل مجموعه را تأمین میکرد.
داستان سفر آب: از گلباغ تا فوران فوارهها
آب پاکیزهشده از گلباغ به دو روش -هم به صورت آبنما و آبشار در خود محوطه و هم از طریق لولههای سفالیِ نر و مادگی جریان مییافت. برای حفاظت از این تنبوشههای شکننده که «شاهرگ حیاتی باغ» بودند، مهندسان صفوی دیواری آجری و مستحکم به عرض و ارتفاع ۱۲۰ سانتیمتر دور لولهها ساختند تا آنها را در دل خاک از هرگونه آسیب یا نشست زمین حفظ کنند.
آب با بهرهگیری از همان اختلاف سطح ۱۵ متری، با فشاری شگفتانگیز به سمت پاییندست حرکت میکرد. اما این فشار زیاد یک تهدید بود؛ احتمال انفجار لولهها یا پدیده «ضربه قوچی»!
اینجا بود که دو برج آجری فشارشکن (که در مسیر گلباغ به باغ اصلی قرار دارند) به عنوان سوپاپ اطمینان وارد عمل میشدند، شوک فشار را میگرفتند و جریانی تنظیمشده و آرام را به باغ اصلی میرساندند.
وقتی آبِ رامشده به حوض اصلی در سکوی مرکزی باغ میرسید، به خاطر همین فشار هیدرولیکیِ هدایتشده از گلباغ، به یکباره به شکل فوارهای باشکوه در وسط حوض به آسمان میجست و زیبایی معماری مرکزی را چندبرابر میکرد!
تصور کنید شاه صفوی در بنای شمالی سکوی مرکزی مینشست؛ انعکاس تصویر کوشک در حوض، صدای دلنشین فوارهها، اشراف کامل به عمارت چهارطاقی میان دریاچه و حتی چشمانداز دوردست جزیره میانکاله و قایقهای آن… همه و همه نتیجهی مهندسی دقیق و هوشمندانهای بود که از همین محوطهی گلباغ آغاز میشد.
اگرچه امروز محوطه گلباغ به دلیل کاوشهای باستانشناسی و محدودیتهای حفاظتی جهت حفظ این آثار ارزشمند قابل تردد عموم نیست، اما دانستن رازهای نهفته در زیر خاک این محوطه، ارزش این میراث جهانی را در ذهن ما دوچندان میکند.
هنگام قدم زدن در عباسآباد، به یاد داشته باشیم که زیر پای ما، یادگار هوش، ریاضیات و هنر نیاکانمان قرار دارد. با پایبندی به مسیرهای مشخصشده و حفظ این آثار بینظیر، پاسدار این شاهکار ۴۰۰ ساله برای آیندگان باشیم.


